يحيى دولت آبادى

11

حيات يحيى ( فارسى )

افتاده بستگان آنها و تجار ديگر بشورش آمده دستهاى غيبى بلوا طلب هم جنبش كرده زمينهء انقلاب حاضر ميگردد آقايان مخالف دولت هم به آتش بلوا دامن ميزنند خيرخواهان عين الدوله به او ميگويند مگذار شب بر سر اين كار بگذرد و بهر صورت هست امشب آتش فتنه را خاموش كن مضروبين و لااقل اشخاص بىتقصير را استمالت كن اعتنا نميكند تا صبح روز چهارشنبه شانزدهم شوال هزار و سيصد و بيست و دو ( 1322 ) كه خيالات شبانهء بلواطلبان را بموقع اجرا ميرسد مضروبين در مسجد شاه جمع شده به امام جمعه متظلم ميگردند امام جمعه دفع الوقت مىكند ولى حوزهء آقايان مخالف به اين دست‌آويز قيام كرده يكدسته به پيشوائى آقا سيد عبد اللّه بهبهانى در مدرسهء خان مروى جمع ميشوند و دستهء ديگر بواسطهء نبودن نقشه در كار آنها به پيشوائى صدر العلماء به مسجد شاه ميروند در صورتى كه صلاح آنها نبوده است آنجا رفته باشند بواسطهء انتساب اين مسجد به امام جمعه كه رفيق دولتيانست ولى ملتفت اين نكته نشده ميفرستند خواه‌وناخواه آقا سيد عبد اللّه را هم از مدرسهء مروى به مسجد شاه ميآورند بازارها بسته مىشود و مسجد شاه مركز بلوا و اجتماع مردم ميگردد و جمعيت ميروند آقا سيد محمد طباطبائى را هم به مسجد شاه ميآورند امام جمعه هم خود را داخل كرده در مجمع آقايان مىنشيند در صورتى كه باطنا با آنها مخالف است آقايان زبان اعتراض بدولت ميگشايند و صداى خلق رفته‌رفته بلند مىشود و از طرف دولت پيغام ميآورند كه خواسته‌ايم قند را ارزان كنيم اين دادوفرياد براى چيست كسى گوش نميدهد چونكه مقصد حقيقى دولت آشكار شده است خلاصه چند مرتبه از طرف دولت آمدورفت مىشود كه بنصيحت اجماع را برهمزنند صورت نميگيرد عاقبت تدبيرى ميكنند و آن اين است كه امام جمعه اين جمع را معطل كند تا شب در رسد اول شب چراغهاى مسجد را روشن ننمايند و بيك بهانه امام جمعه خود را از جمع خارج كند در آنحال نوكرهاى علاء الدوله به صورت آدمهاى امام جمعه كه با چوب و قداره در خانهء امام جمعه حاضرند به مسجد ريخته مردم و آقايان را زده از مسجد خارج نمايند امام جمعه هم از علاء الدوله فريب خورده براى اجراى اين تدبير حاضر مىشود امام جمعه ملاحظه